عبد الرحمن جامى
193
أشعة اللمعات ( فارسى )
لمعهء بيست و يكم در بيان آنكه عاشق مىبايد كه از غرض پاك شود و طلب و ارادات خود را از ميان بردارد و به مراد معشوق نگرد اما ميان مرضى و نامرضى فرق كند « عاشق بايد كه بىغرض با معشوق صحبت دارد » ؛ زيرا كه چون صحبت عاشق با معشوق بنا بر غرضى باشد به حقيقت معشوق وى آن غرض بود نه معشوق ؛ « خواست از ميان بردارد و كار به مراد او گذارد » چنانكه گفتهاند : " الإرادة ترك الإرادة " ، و الّا عاشق مراد خود باشد نه عاشق او « و ترك طلب گيرد » . شيخ ابو الحسن شاذلى گويد در مناجات خود : " تلطّفت بي حتّى علمت أنّ طلبي لك جهل ، و لغيرك كفر ، فأجرني من الجهل ، و اعصمني من الكفر " . « چه طلب عاشق سدّ راه اوست » او وصول به معشوق همچنانكه معشوق است ؛ « زيرا كه هر مطلوب كه از پس طلب يافت شود ، به قدر حوصلهء طالب باشد » و مرتبهء معشوق از آن برتر است كه حوصلهء هيچ طالبى گنجايى وى داشته باشد . « فىالجمله ترك طلب و مراد خود گيرد و كار با مراد او گذارد ، و هرچه در عالم واقع شود » چون بر حسب ارادت معشوق است ، « مراد خود انگارد تا آسوده و شادمان بماند ؛ بيت : تا ترك مراد خود نگويى صد بار * يكبار مراد در كنارت نايد